درباره وبلاگ:

آرشیو:

طبقه بندی:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

نویسندگان:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

لطایف اقتصادی

نوشته شده توسط:قراخانلو
پنجشنبه 10 مرداد 1387-11:07 ق.ظ

 

سلام. امیدوارم تا حالا تونسته باشین از روزای گرم تابستون استفاده کنین و بهتون خوش گذشته باشه. .

راجع به انتخاب واحد هم باید بگم تو این روزا تمامی دروس ارائه شده رو می ذاریم این جا. هر چند این ترم همچین درسی هم ارائه نشده و اونایی هم که ارائه شدن با هم تداخل دارن.

یه سری لطیفه ی اقتصادی بود داشتم می خوندم گفتم بذارم این جا تا شاید یه کم گرمای تابستون و قطعی برق رو فراموش کنیم.

1-یک زن جوان به دکتر مراجعه کرد. دکتر پس از معاینه او گفت که شما کمتر از یکسال دیگر می میرید. پزشک به زن جوان گفت بهتر است در این مدت با یک اقتصاددان ازداوج کنید و به منطقه ای خوش آب و هوا بروید. زن جوان گفت آیا من خوب می شوم. پزشک پاسخ داد نه اما این دوره کوتاه برای شما بسیار بلندمدت به نظر خواهد رسید

.2-سه اقتصاددان و سه ریاضی دان با قطار به مسافرت رفتند. اقتصاددانها تنها یک بلیط خریدند و ریاضی دانها سه تا. ریاضیدانها با خوشحالی به همسفران خود می خندیدند. مامور کنترل که به کوپه آنها نزدیگک شد سه اقتصاددان به یکی دستشویی رفتند و مامور کنترل که فکر می کرد تنها یک نفر در دستشویی است بلیط را گرفت و رفت. در بازگشت سه ریاضی دان تصمیم گرفتند که آنها هم یک بلیط بخرند اما این بار سه اقتصاددان بلیط نخریدند. چرا؟ با حضور مامور کنترل ریاضی دانها به یکی از دستشویی ها رفتند و در بستند و با شنیدن این صدا که بلیط خود را نشان دهید بلیط را از بالای در به بیرون دادند یکی از اقتصادانها بلیط را گرفت و هر سه به دستشویی دیگری رفتند

۳-یك ریاضی دان، حسابدار و اقتصاددان درخواست كار برای یك شغل معین را داشتند

مصاحبه كننده با ریاضی دان صحبت كرد و از او سوال كرد "دو به اضافه دو چند می شود؟" ریاضی دان گفت: چهار. مصاحبه كننده پرسید دقیقا چهار؟ ریاضی دان باشك به او نگاه كرد و گفت بله دقیقا چهار

.

بعد مصاحبه كننده رو به حسابدار كرد و همان سوال را از او پرسید. حسابدار گفت به طور متوسط چهار

.

بعد به سراغ اقتصاد دان رفت و همین سوال را از او پرسید. اقتصاد دان بلند شد، درها را قفل كرد، چراغها را خاموش كرد و بعد نشست و به مصاحبه كننده گفت " شما می خواهید حاصل این جمع برابر چند باشد؟

۴-یک اقتصاددان با تجربه به همراه یک اقتصاددان بی تجربه در خیابان با هم قدم می زدند. در هنگام قدم زدن آنها یک تکه زیباله در خیابان دیدند. اقتصاددان با تجربه به دیگری گفت اگر شما این زباله را بخورید من به شما 200 دلار می دهم. او نیز سریع هزینه فایده کرد و آن زباله را خورد و 200 دلار را گرفت. در ادامه مسیر بار دیگر آنها یک تکه زباله دیگر دیدند. این اقتصاددان بی تجربه گفت اگر شما این را بخورید من 200 دلار به شما می دهم. اقتصاددان با تجربه که لحظاتی قبل 200 دلار در شرط بندی از دست داده بود زباله را خورد و 200 دلار را گرفت. اقتصاددان بی تجربه به فکر فرو رفت و گفت ما اکنون به همان میزان چند ساعت قبل پول داریم اما فقط هر کداممان تنها مقداری زباله خورده ایم. چرا؟

اقتصاددان با تجربه گفت: شما فراموش کرده اید که ما در شرایط یک تجارت 400 دلاری قرار داشتیم.

 


.

 



نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic